محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

57

خلد برين ( فارسى )

كه ذو الفقار صاعقه‌بار حيدرى چون خورشيد فروزان از افق نيام طالع شد و رايت اقتدار پادشاه غازى به اوج سرافرازى رسيد . بالجمله چون اين هايلهء عظمى در سنهء خمس و تسعين و ثمان مائه روى نمود صوفيان صافى طويت نعش مطهر آن سرور را در تبرسران مدفون ساختند اما ارباب سير را در نقل آن به حظيرهء مقدسه خلاف است و تحقيقى كه مؤلف تاريخ عالم‌آرا نموده مشعر است به آن كه آن حضرت را از مدفن مبارك خود حركت روى ننموده و بنا بر مصلحت وقت و بيم اعداء در آن زمان شهرت داده‌اند كه جسد مطهر آن سرور را به اردبيل نقل كرده در جوار مراقد آباى بزرگوارش مدفون ساخته‌اند و بناى مخالفت ارباب اخبار بر آن شهرت بوده و العلم عند الله . الحاصل از آن شهريار و الاتبار سه شاهزادهء عالى مقدار به يادگار [ 13 ] ماند و از آن بحر گوهربار سه دردانهء شاهوار به كنار رسيد : نخست سلطانعلى ميرزا كه بين الجمهور به سلطانعلى پادشاه اشتهار دارد . دويم پادشاه غازى و آفتاب اوج سرافرازى اسماعيل ميرزا . سيم سيد ابراهيم ميرزا . اما سليمان يلخى اوغلى چون از معركهء طبرسران با فتح و ظفر همعنان به تبريز بازگرديد خاطر سلطان يعقوب را از رهگذر خروج سلطان حيدر مطمئن گردانيد . گفتار در ذكر احوال خير اشتمال سلطانعلى پادشاه و وقوع شهادت آن والاجاه به تقدير إله گوهركشان لآلى اخبار ، جواهر زواهر اين داستان را چنين در رشتهء بيان كشيده‌اند كه بعد از شهادت سلطان حيدر ، صوفيان صفوتكدهء اخلاص و ارادت كه جوياى خدمت مرشد كامل بودند از حيات و بقاى شاهزادگان عالى گهر يعنى اولاد امجاد سلطان حيدر